موسی و ابلیس ( شیخ احمد غزالی)

 

موسی (ع) با ابلیس در عقبه کوه طور به هم رسیدند.

موسی گفت: ای ابلیس ! چرا بر آدم سجده نکردی؟

ابلیس گفت: کلا ّ و حاشا ! خدا یکی است،

من هفتصد هزار سال می گفتم: سُبوح ، قدوس،

چگونه چهره عبادتم را به ثنوبیت سیاه کنم؟

موسی گفت: ای ابلیس، امر بگذاشتی.

ابلیس گفت: آن امر ابتلا بود، و اگر مرا اراده بود، ای موسی، من ادعای توحید داشتم.

اگر قطعه قطعه شوم، دل من به سوی غیر او میل نکند.

تو طلب  دیدار کردی و گفتی: خودت را به من بنما، سپس به کوه نگریستی.

سوگند به خدا اگر به کوه ننگریسته بودی، هر آینه خدا را می دیدی!

و من در توحید از تو صادق ترم!

موسی گفت: ای ابلیس، به تحقیق عقلت گرفته شده است.

ابلیس گفت: آن از قاضی و میل او بود، و الا قدم من در توحید از تو ثابت تر است.

موسی گفت: ای ابلیس! لباس فرشته گیت به شیطنت تغییر کرد.

ابلیس گفت: آن حالی است که می گردد.

موسی گفت: آیا محبت او را می بینی؟

ابلیس گفت: هرچقدر محبت را به غیر من زیاد کند،

من عشقم را به او بیشتر می کنم و به بوی خوش او سرمستم !

موسی گفت: ای ابلیس ! او را یاد کنی؟

ابلیس گفت: اوست که مرا با این گفته خود یاد می کند که : اِن علیک لعنتی

آیا این برای من کافی نیست که او به لعنت من برخاسته است،

و مرا به ((کاف)) و (( یاء)) مخصوص کرده است.

من رهین عشق و شوقم! من در بهشت و در دوزخم....

موسی گفت: ای ابلیس ! با انکه ملعونی اما کلامت شیرین است.

ابلیس گفت: ای موسی ! هفتصد هزار سال بود که خدا را از روی طمع عبادت می کردم،

و طمع در عبودیت، هلاکت است!!

الان طمع قطع شده است،

و اکنون  ذکر من جلیل تر است و عبادتم شیرین تر است.

ای موسی ! می دانی که چرا مرا راند؟

برای اینکه با مخلصان آمیزش نکنم ( چون که نمی توانم به آنها صدمه ای بزنم)

مخلصینی که از روی رغبت یا ترس یا امید یا طمع عبادت نمی کنند.

 

شیخ احمد غزالی

نقاشی اثر ولیام ترنر

دفتری در ادبیات و هنر و عرفان ( کیمیا) / جلد دوم

دکتر حسین الهی قمشه ای/ سید احمد بهشتی شیرازی

/ 3 نظر / 125 بازدید
ابراهیم

سلام دوست عزیز احسنت بر این سخن و گوینده آن و راوی بزرگوارش استاد عزیز که الحق جامع میراث عرفانی تمام جهان هستند و همینطور احسنت به شما برای انتخاب مناسبتون.

یکی

جایی برای جستو جو نذاشتی !!!!!!!!!![تعجب] واقعاً واجبه.

یکی

جایی برای جست و جو نذاشتی !!!!!!!!!![تعجب] واقعاً واجبه.