ایات و نشانه ها

 

إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

همانا که درخلقت اسمان و زمین و توالی شب و روز، و کشتیها که در دریا به سود مردمان به اسانی رفت و امد می کنند، و در ابی که خداوند از اسمان فرو می فرستد و زمین مرده را زنده می کند و بدان اب انواع جنبدگان پدید می اورد، و در گردش بی ارام بادها و ابرها که میان زمین و اسمان معلق و مطیع فرمان الهی اند، همه این امور برای صاحب نظران و خردمندان نشانه های قدرت و حکمت الهی است.( بقره 164)

Behold! in the creatialternation of the night and the day; in the sailing of the ships through the ocean for the profit of mankind; in the rain which God Sends down from the skies, and the life which He gives therewith to an earth that is dead; in the beasts of all kinds that He scaon of the heavens and the earth; in thetters through the earth; in the change of the winds, and the clouds which they Trail like their slaves between the sky and the earth;- (Here) indeed are Signs for a people that are wise

 

پدیدهای طبیعت و نمایشی که درصحنه عالم لحظه لحظه بازی می شود، همه برای انان که خرد را در هر کار به خدمت می گیرند، اشاراتی است به حقایق جاودان و لایتغیر و نمایشی است از قدرت افریدگار و تجلی است از اسما وصفات او.

 

یکی از خردمندانی که در زمین و اسمان نگریسته و هر واقعه ای را معجزه و حادثه ای شگفت انگیز دیده است والت وایتمان شاعر نو پرداز و درویش قلندر قاره نو است:

عجب دارم از مردمانی که معجزه را انکار می کنند،

در حالی که من در  جهان جز معجزه هیچ نمی بینم،

خواه در خیابانهای " منهتن" راه برم،

یا نگاهم را از سقف خانه ها به اسمان بیندازم،

یا با پای برهنه در کنار ساحل بر لب اب گام بردارم،

یا در بیشه ای زیر درختان بنشینم،

یا هنگام روز با کسی که دوستش دارم گفتگو کنم،

یا شب هنگام با او به بستر روم،

یا با مسافرانی که در قطار مقابل من نشسته اند گفتگو کنم،

یا تماشا کنم زنبورهای عسل را

که عصر تابستان در اطراف کندو بال میزنند و زمزمه میکنند،

یا چهارپایان را بنگرم که در صحرا می چرند،

یا در پرواز پرندگان و حشرات شگفت انگیز خیره شوم،

یا شگفتی غروب،

یا شگفتی ستارگان که خاموش اند و می درخشند،

یا نظاره کنم انحنای باریک مه نو را در بهار.

اینها و هر انچه دیگر هست، برای من معجزه است

همه با هم و هریک به تنهایی

برای من هر لحظه از تاریک روشن صبح یا غروب یک معجزه است،

هر متر مکعب فضا یک معجزه است،

هر متر مربع سطح زمین غرق در معجزه است،

دریا را یک معجزه ممتد می بینم،

و ماهیها را که در ان شنا می کنند

و صخره های ساحل

و جنبش امواج

و کشتیها و مسافرانش

معجزاتی از اینها عجیب تر چه خواهد بود؟

 

اسمان چون خیمه ای بر پای کرد

بی ستون کرد و زمینش جای کرد

عنکبوتی را به حکمت دام داد

صدر عالم را درو ارام داد

در زمستان سیم ارد در نثار

زرنشاند در خزان از شاخسار

چون زمین بر پشت گاو استاد راست

گاو بر ماهیَ و ماهی در هواست

پس همه بر چیست بر هیچ است و بس

هیچ هیچ است، اینهمه هیچ است و بس

فکر کن در صنعت ان پادشاه

کاینهمه بر هیچ میدارد نگاه

عرش عالم جز طلسمی بیش نیست

اوست و بس، این جمله اسمی بیش نیست

عطار

 

365 روز با قران 

دکتر الهی قمشه ای

/ 6 نظر / 27 بازدید
منتظر...پاسدار

سلام علیکم عاشورای حسینی تسلیت احسنت...احسنت مطالب ارزنده ای دارید التماس دعا یا حسین

ابراهیم

سلام آقا میلاد عزیز مطلب خیلی قشنگی انتخاب کردین خیلی ممنون از فعالیتتون چون میدونم که به عشق خدا فعالیت می کنین [لبخند]

امیر

سلام میلاد عزیز به نظرت شناخت خداوند با نظر آفاق و انس چه ارتباطی با شکوفا شدن توانایی ها و استعدادهای ما داره؟ اینکه استاد میگن هر کی خدا رو شناخت خدا میشه یعنی چی؟(میفرمایند شناخت سنخیت ایجاد میکنه یعنی چی؟)

روح باران

بسیار عالی بودمهندس.منتظر مطالب بسیار زیبای شما هستیم.

نیکی

سلام ممنون از متن زیبایی که توی وبلاگت گذاشتی. اگر اشکالی نداشته باشه می خوام این متن رو به دوستام میل کنم بازم ممنون موفق و موئد باشی

پدرام

سلامی چو بوی خوش آشنایی بر این مردم دیده در روشنایی. و من چقدر در عین غریبه بودن در اینجا احساس آشنایی میکنم. چقدر دوست دارم بنویسم و چقدر نمیتونم... آخه از کجا شروع کنم مگه برای دریا میشه ابتدایی قرار داد... از هرجا شروع کنم چه چیزها که نگفتم و حیفم میاد نگم... تازه میفهمم که چرا سخنرانی های دکتر اول و آخر نداره حالا میفهمم چرا دکتر تو سخرانیهاش درباره همه چی میگه الا موضوع جلسه. بله : چونکه من خود نیستم این دم ز هوست پیش این دم هر که دم زد کافر اوست چقدر خوشحالم که میبینم تو این همهمه جهان کسایی هم هستن که میفمن حقیقت چیه و دکتر عزیز داره چی میگه. غریبه های آشنا چقدر شما رو دوست دارم و مشتاق هم صحبتی با شما هستم. به امید دیدار نزدیکتر.