میلاد ریانی اصفهانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ میلاد ریانی اصفهانی
آرشیو وبلاگ
      دانایی زیبایی نیکویی (میلاد ربانی اصفهانی)
عشق ( جبران خلیل جبران) نویسنده: میلاد ریانی اصفهانی - جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩

آنگاه المیترا گفت با ما از عشق سخن بگوی.
پیامبر سر بر آورد و نگاهی به مردم انداخت، سکوت و آرامش مردم را فرا
گرفته بود. سپس با صدائی ژرف و رسا گفت:
هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید، 

(  آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود

   در کار خیر حاجب هیج استخاره نیست     حافظ)

هرچند راه او سخت و نا هموار باشد.
و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او سپارید،
هر چند که تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند.

( ای که از کوچه معشوقه ما می گذری

   باخبر باش که سر می شکند دیوارش   حافظ)

و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید،
هرچند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما خزان کند.
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز می کشد.
و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس میکند.
و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریف ترین ترین شاخه های
شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند،
همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنها را که به زمین
چسبیده اند تکان می دهد.
عشق شما را چون خوشه های گندم دسته میکند.
آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده ی خوشه بیرون می آورد.
و سپس به غربال باد؛ دانه را از کاه می رهاند،
و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید.
سپس شما را خمیر می کند تا نرم و انعطاف پذیر شوید،
و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید.

عشق با شما چنین رفتارها میکند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید
وبدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید.

اما اگر از ترس بلا و آزمون ، تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید،
خوشتر آنست که عریانی خود بپوشانید
واز دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید،
به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست ؛
جائی که شما می خندید اما تمامی خنده ی خود را بر لب نمی آورید
و می گریید اما تمامی اشکهای خود را فرو نمیریزید.

عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش.
و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش.
عشق نه مالک است و نه مملوک،
زیرا عشق برای عشق کافی است.

وقتی که عاشق میشوید مگویید «خداوند در قلب من است،
بلکه بگویید «من در قلب خداوند جای دارم».
وگمان نکنید که زمام عشق در دست شماست، بلکه این عشق است که اگر شما را
شایسته ببیند حرکت شما را هدایت میکند.

( دین من عشق است و مرکب عشق مرا به هر کجا خواهد سوق می دهد

  محی الدین ابن عربی)

 

عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش دررسد.
اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید،
آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای
شب آواز می خواند.

آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید.

آرزو کنید که زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی
بر خاک ریزد

( دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت

   باز مشتاق کمانخانۀ ابروی تو بود حافظ)

آرزو کنید سپیده دم برخیزید و بالهای قلبتان را بگشایید
و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است.
آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان بیاندیشید،
آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پرسپاس به خانه باز آیید،
و به خواب روید، با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او .

جبران خلیل جبران - پیامبر - ترجمه: دکتر الهی قمشه ای

با تشکر از سروش عزیز

  نظرات ()
مسافر کیست و مرد کامل کدام است؟ ( شیخ محمود شبستر) نویسنده: میلاد ریانی اصفهانی - چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩

از پرسشهای دیگری که از شیخ محمود شبستری پرسیده شد این بود که  مسافر کیست و مرد تمام و انسان کامل کدام است. شیخ گوید:

مسافر ان بود کو بگذرد زود

ز خود صافی شود چون اتش از دود

کسی مرد تمام است کز تمامی

 کند با خواجگی مرد کار غلامی

یعنی سالک راه حق کسی است که از خودی و هستی خویش که به منزلۀ دود بر آتش است گذر کند و آتش صاف و بی دود گردد که عین گرمی و عین نور است. گرمی نشان مهر ، و نور رمز دانایی است. و این هر دو نشان صوفی با صفاست. اما مرد تمام کسی است که در عین خواجگی و سروری عالم معنا، همچون غلام کمر خدمت مردمان را بسته باشد چنانکه در حدیث امده است:

سیدالقوم خادمهم    سرور هر قومی خدمتگزار ان قوم است.

و پیامبر اکرم(ص) خود نمونه کامل این سروری و این خدمت بود. عارف جادو سخن حکیم نظامی در اوصاف خود گوید:

منم سرو پیرای باغ سخن

به خدمت کمر بسته چون سرو بن

فلک وار دور از فسوس همه

سرآمد ولی پای بوس همه

کمر بستن سرو از ان جهت است که روزها سایۀ خود را بر گل و ریحان می اندازد تا از افتاب تند در امان باشد و شبها با گذر نسیم از شاخ و برگهایش برای گلها قصه می گوید تا به خواب روند و شاید ازادگی سرو در همین خدمت اوست.

به سرو سبز وحی امد که تاجانش بود در تن

کمر بندد به خدمت روز و شبها را سمر گوید  دیوان شمس

گلشن راز شیخ محمود شبستری - شرح ازدکتر الهی قمشه ای

  نظرات ()
درست خواندن قرآن ( فیه ما فیه) نویسنده: میلاد ریانی اصفهانی - سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩

 

ابن مَقری قران را درست می خواند. آری، صوت قران را درست می خواند، ولیکن از معنی بی خبر. دلیل بر آن که، حالی که معنی را می یابد رد می کند، به نابینایی خواند.

همچون کودکان که با گردکان بازی می کنند، چون مغز گردکان یا روغن گردکان به ایشان دهی، رد کنند که کردگان ان است که جغ جغ کند!! این را بانگی و جغ جغ نیست!  آخر، خزاین خدای بسیار است و علمهای خدای بسیار. اگر قران را به دانش می خوانَد، قران دیگر را چرا رد می کند؟

با مقری ای تقریر می کردم که قران می گوید: قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفذ البحر قبل ان تنفذ کلمات ربی. ( ظاهر بینان کوته نظر را بگوی که اگر دریا مرکب شود تاکلمات پروردگار تو را برنگارد بی گمان اب دریا پایان اید و کلمات پروردگار همچنان باقی ماند، هر چند دریای دیگری نیز به مدد اورند.) اکنون به پنجاه درمسنگ ( واحد وزن) مُرکب این قران را توان نبشتن. این رمزی است از علم خدای، همه علم خدای این نیست. عطاری در کاغذ پاره ای دارو نهاد، تو گویی همه دکان عطار اینجاست!! این ابلهی باشد. آخر، زمان موسی و عیسی و غیر هما قران بود، کلام خدا بود، به عربی نبود.

تقریر این می دادم، دیدم در آن مقری اثر نمی کرد، ترکش کردم.

** مقری به معنای خواننده است، بالاخص قاری و تلاوت کننده قران. سخن مولانا به همه خوانندگان( قاریان) قران است که در تلاوت صحیح ایات منتهای سعی مبذول می دارند و حتی ممکن است بر معنای ظاهری ایات واقف شوند اما از جان قران بیخبرند، بدین نشان که اگر سخن خدا به زبان دیگر با ایشان گفته شود نپذیرند. حکم خدای را زیر پای نهند و کتاب او را بر سر گیرند و بهترین تمثیل حال ایشان در قران، سوره جمعه، امده است:

 وصف انان که از ((برکات)) ان بهره نبردند

در مثل، به حماری ماند

که بار کتاب بر پشت وی نهند ( و او را از ان هیچ بهره جز گرانی نباشد)

مولانا در مثنوی ایه فوق را چنین تفسیر کرده است:

سالها گوید خداآن نان خواه      همچو خر مصحف کشد از بهر کاه

گفت ایزد (( یحمل اسفارهُ))     بار باشد علم کان نبود ز هو

علم های اهل تن احمالشان    علمهای اهل دل حمالشان

یعنی علم و معارف قرانی برای اهل دل همچون  مَرکب است که ایشان بر ان سوارند و به نیروی ان طی طریق می کنند، و اهل ظاهر و دنیا طلبان را همچون بار گران است که انان را سنگین دل و مغرور و خودبین می سازد.

و مقصود حافظ که  که گفت:

عشقت رسد به فریاد، ور خود به سان حافظ

قران زبر بخوانی در چهارده روایت

 این است که حتی اگر قران را از حفظ با چارده روایت فروخوانی واز عشق حق خالی باشی، رستگار نخواهی بود، مگرانکه عشق تو را دریابد و به فریاد تو رسد، اما:

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد

باالله کز آفتابِ فلک خوب تر شوی   حافظ

فیه ما فیه - شرح از دکتر الهی قمشه ای - کتاب ٣۶۵ روز با مولانا

  نظرات ()
مطالب اخیر ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما ( مولانا، شرح دکتر دینانی) سوره انعام ( دکتر الهی قمشه ای) یوتوپیا (توماس مور) موسی و ابلیس ( شیخ احمد غزالی) نیایش ( دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی) دستهایم را دوست دارم ( میلاد ربانی اصفهانی) قدر استادِ نکو دانستن،حیف استاد به من یاد نداد ( استاد ملکیان) عدالت و راستی ( ایه هشت سوره مائده) سه نوع عشق ( مصطفی ملکیان) معنی تکبیر ( علامه تقی جعفری)
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من وب سایت رسمی دکتر حسین الهی قمشه ای وب سایت اختصاصی دکتر سروش سایت فرهنگی نیلوفر وب سایت اختصاصی دکتر ارش نراقی وبلاگ اختصاصی مهندس بازرگان سخنرانی های صوتی و تصویری دکتر الهی قمشه ای دانلود 100 کتاب برتر جهان از نگاه دکتر الهی قمشه ای دانلود کتابهای صوتی اشراق اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب