میلاد ریانی اصفهانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ میلاد ریانی اصفهانی
آرشیو وبلاگ
      دانایی زیبایی نیکویی (میلاد ربانی اصفهانی)
اصل دین محبت است و اصل محبت طلب ( دکتر الهی قمشه ای ) نویسنده: میلاد ریانی اصفهانی - چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩

محبت که گاه از ان به ولایت و دوستی و گاه به شراب عشق و مستی تعبییر می کنند، نزد عارفان ترازو و معیار همۀ اعمال است و خود به هیج ترازو سنجیده نشود - از انکه عشق را حد و نهایت نیست:

درنیاید عشق در گفت و شنید؛

عشق دریایی، کرانه ناپدید                 مثنوی

و هر عمل که نشان محبت در وی نیست آن را در ترازوی حق وزنی نباشد، که اصل دین محبت خداست چنانکه فرمود:

اهل ایمان را تمامی دل در عشق خداست.            بقره،١۶۵

و همین شراب محبت است که نظامی در ساقینامۀ خود آن را اصل مذهب دانسته و شیخ بهایی نوشیدن آن را ورود به مسلمانی خوانده است:

 زاهدی به میخانه سرخ رو ز می دیدم؛

گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی                شیخ بهایی

بیا ساقی از خم دهقان پیر

میی در قدح ریز چو شهد و شیر

نه آن می  که آمد به مذهب حرام،

                   میی کاصل مذهب بدو شد تمام       اسکندر نامه

اما بارزترین نشان محبت، طلب است که طالب را در هوای محبوب آواره کوه و بیابان می کند:

 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را           حافظ

به روایت عطار، طلب وادی اول از هفت شهر عشق است و در این وادی است که جان سالک را می گدازند و قلب اندوده او را اکسیر مراد می زنند.

چون فرود آیی به وادی طلب،

هر زمانی پیشت آید صد تعب

جد و جهد آنجات باید سالها،

                      زانکه اینجا قلب گردد حالها          منطق الطیر

تعبیر حکما از طلب همان حرکت است که آن را (( کمال اول برای وصول همۀ قابلیت ها به فعلیت ها))  تعریف کرده اند؛ یعنی پیش از وصول به هر کمال باید اول به کمال حرکت آرسته شد و هر کمالی نسبت به حرکت کمال، دوم است.

هرچه تو داری زمال و پیشه ای

نی طلب بود اول و اندیشه ای؟

تو به هر حالی که باشی می طلب؛

آب می جو دائماً، ای خشک لب،

کان لب خشکت گواهی می دهد

کان در اخر بر سر منبع رود

خشگی لب هست پیغامی ز آب

کو به مات آرد یقین، در اضطراب.

جهد کن تا این طلب افزون شود

تا دلت زین چاه تن بیرون رود

این طلب در تو گروگان خداست

زانکه هر طالب به مطلوبی سزاست

گفت پیغمبر که چون کوبی دری،

عاقبت زان در برون آیی سری

چون زچاهی می کنی هر روز خاک

              عاقبت اندر رسی در آب پاک            مثنوی

توصیه مولانا این است که هر چند طالب بر طلب خود به ظاهر اثری نبیند باید همچنان به جد و جهد ادامه دهد ، زیرا اولاً نفس این کوشش مطلوب است:

دوست دارد یار این آشفتگی

کوشش بیهوده، به از خفتگی

گرچه رخنه نیست در عالم پدید

خیره یوسف وار می باید دوید

تا گشاید قفل و ره پیدا شود

       سوی بی جای شما را جا شود    مثنوی

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع کوشم                  سعدی

گرچه وصالش نه به کوشش دهند،

آنقدر، ای دل که توانی بکوش                         حافظ

ثانیاً، در تحلیل نهایی، طلب تجلی مطلوب است و عاشق ظهور معشوق لذا:

هر که عاشق دیدیش معشوق  دان،

کو به نسبت هست هم این و هم آن

دلبران بر بیدلان فتنه به جان

           جمله معشوقان شکار عاشقان    مثنوی

مولانا ضرب المثل معروف (( جوینده یابنده است)) را نیز به این معنی تفسیر می کند که جوینده در حقیقت همان یابنده و طالب عین وصل به مطلوب است

همه با ماست، چه با ما! که خود ماییم سر تا پا:

مثل گشته در عالم که چوینده است یابنده              دیوان شمس

هر که به جد تمام در هوس ماست، ماست

هر که چو سیل روان در طلب ماست، ماست           دیوان شمس

همچنین در حدیث امده است که ((چون در گوهر عبودیت نیک بنگری آن را ربوبیت بین)) زیرا تا از معبود چیزی در عابد نیاید او را عابد نخوانند و تاعظیم در دل تجلی نکند او را تعظیم نتوان کرد.

بنابراین طلب واجب است و هرکه گوید روزی مقدر است و نیاز به طلب نیست دعوی استغنا و بی نیازی کرده است که مناسب شان انسان نیازمند نیست و حکایت آن مرد خام طمع است که جون دید روباهی  بی دست و پا از ماندۀ صید شیر روزی خورد،به خانه نشست تا او را نیز بی طلب روزی رسد، اما هیچ روزی فرود نیامد و :

چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش

ز دیوار محرابش آمد به گوش:

برو شیر درنده باش، ای دغل

      مینداز خود را چو روباه شل    بوستان

در آ چون شیر و پنجه در جهان زن،

چه جونبانی به دستان دم چو روباه!!         دیوان شمس

دکتر حسین الهی قشمه ای

گزیده فیه ما فیه

 

 

  نظرات ()
تذکره اولالیا عطار نویسنده: میلاد ریانی اصفهانی - یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩

به صحرا شدم عشق باریده بود،

چنانکه پای به برف فرو می شود،

به عشق فرو می شد...

****

ابوحنیفه روزی می گذشت.

کودکی را دید که در گل بمانده.

گفت: گوش دار تا نیفتی

گفت: افتادن من سهل است، اگر بیفتم تنها باشم،

اما تو گوش دار، که اگر پای تو بلغزد،

همه مسلمانان که از پس تو آیند، بلغزند

***

نوری با یکی نشسته بود

و هر دو زار می گریستند،

چون انکس برفت، نوری رو به یاران کرد و گفت: دانستید این شخص که بود؟

گفتند: نه!

گفت: ابلیس بود، و حکایت خدمات خود می کرد، و افسانه روزگار خود می گفت

و از درد فراق می نالید.

***

محبت درست نشود مگر میان دو تن،

کی یکی دیگری را گوید: ای من.

***

شیخ یک روز سخن حقیقت می گفت و لب خویش می مزید و می گفت:

هم شرابم، هم شرابخوار و هم ساقی.

****

دو برادر بودند و مادری

هرشب  یک برادر به خدمت مادر مشغول شدی و یک برادر به خدمت خداوند...

انکه به خدمت خداوند بودی، در خواب دید:

اوازی بر امد که : برادر تو را بیامرزیدیم و تو را به او بخشیدیم!

گفت: آخر من به خدمت خدای مشغول بودم و او به خدمت مادر، مرا در کار او می کنید؟

گفتند: زیرا انچه تو می کنی، ما از آن بی نیازیم،

لیکن مادرت ، از ان خدمت، بی نیاز نیست

****

شخصی بر شیخ آمد و گفت: دستوری ده که خلق رابه خدا دعوت کنم.

گفت: زنهار، تا به خویش دعوت نکنی.

گفت: شیخا! خلق را به خویش دعوت توان کرد؟

گفت: آری، که کسی دیگر دعوت کند( به خدا) و تو را ناخوش آید،

نشان آن باشد که دعوت به خویشتن کرده باشی.

مقالات 

دکتر حسین الهی قمشه ای

 

  نظرات ()
مطالب اخیر ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما ( مولانا، شرح دکتر دینانی) سوره انعام ( دکتر الهی قمشه ای) یوتوپیا (توماس مور) موسی و ابلیس ( شیخ احمد غزالی) نیایش ( دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی) دستهایم را دوست دارم ( میلاد ربانی اصفهانی) قدر استادِ نکو دانستن،حیف استاد به من یاد نداد ( استاد ملکیان) عدالت و راستی ( ایه هشت سوره مائده) سه نوع عشق ( مصطفی ملکیان) معنی تکبیر ( علامه تقی جعفری)
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من وب سایت رسمی دکتر حسین الهی قمشه ای وب سایت اختصاصی دکتر سروش سایت فرهنگی نیلوفر وب سایت اختصاصی دکتر ارش نراقی وبلاگ اختصاصی مهندس بازرگان سخنرانی های صوتی و تصویری دکتر الهی قمشه ای دانلود 100 کتاب برتر جهان از نگاه دکتر الهی قمشه ای دانلود کتابهای صوتی اشراق اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب